
آغاز شب
شش ماه بود که شرکتش را از بحران بیرون میکشید؛ هر روز دوازده ساعت تصمیم، تماس و امضا. وقتی رسید، هنوز کت تنش بود و تلفن در دستش میلرزید. درمانگر چیزی نگفت؛ فقط حولهٔ گرم را روی شانههایش گذاشت و صبر کرد تا اولین نفس عمیق، خودش بیاید.

ماهها بود از یک مهلت به مهلت دیگر میدوید و به همه جواب میداد، جز خودش.
در سه پرده؛ هر پرده با تصویر خودش.

شش ماه بود که شرکتش را از بحران بیرون میکشید؛ هر روز دوازده ساعت تصمیم، تماس و امضا. وقتی رسید، هنوز کت تنش بود و تلفن در دستش میلرزید. درمانگر چیزی نگفت؛ فقط حولهٔ گرم را روی شانههایش گذاشت و صبر کرد تا اولین نفس عمیق، خودش بیاید.

نیمهٔ راه، بوی یاس و گرمای سنگها کارشان را کرده بودند؛ شانههایی که ماهها کنار گوشها زندگی میکردند، سر جایشان برگشته بودند. گفت: «یادم رفته بود بدنم هم جزو داراییهای شرکت است.» و خندید — اولین خندهٔ بیدلیل آن هفته.

وقتی چراغها کم شد و چای گرم رسید، تلفن هنوز روی میز بود، اما دیگر ارباب نبود. آن شب فهمید بازنشانی تجمل نیست؛ سوختی است که فصل بعدی با آن شروع میشود.

رزرو نهایی، انتخاب درمانگر و هماهنگی نشانی خصوصی فقط در سایت اصلی Elite Ladies Club انجام میشود؛ با یک پیام کوتاه، بقیهاش با ماست: اتاق گرم، نور کم، رایحهای که دوست داری و لمسی که ریتم تو را میشناسد.